بی تو من در همه ی شهر غریبم
برای چند وعده اش داشتم بادمجون و چنتا سبزیجات دیگه سرخ می کردم که ظهر ها تو شرکت بخوره. دیروقت بود و میخاست بره و یک گاز دو تا شعله ی خراب و ماهیتابه ی خرابتر از اون.تو اتاق خوابیده بود که قبل رانندگی کمی استراحت کنه.و من داشتم اونور با اون گاز و ماهیتابه کلنجار میرفتم که زود آماده کنم ک بتونه ببرهیهو یه قطره خیلی بزرگ روغن پاشید تو چشممبد میسوختهی چشممو با آب سرد شستم ولی ول کن نبودماست گذاشتم گوشه چشمم و شروع کردم بزور بقیه مواد رو سرخ کردنکه خب ب
برچسب:
نویسنده: پرهام حبیبی
تاريخ: دوشنبه
10 آذر
1404 ساعت: 8:46